که تمامی تخته ها نرد است...

دارد یک هفته می‌شود...یک هفته ای که همه جا قطع است...اختلال رسانه.این دیگر قطعی اینترنت نیست...بهش می‌گویند اختلال رسانه ای...خیلی سخت است که بنشینی و تنها نظاره کنی...این دو پسر جوانی که کنارم نشسته اند و تخته نرد بازی می‌کنند میراثی ازین روزهای تاریکند که چشم های روشنشان شاید تنها امید گذار باشد...کمترین یا بیشترین را باید شمرد روزی...دیگر نمیشود هیچ چیز را برشمرد مگر نه؟نمیشود تنها ماند مگر نه؟کسی نمی‌تواند تاریکی درونت را تحمل کند مگر نه؟برگشتن به بیان...برگشتن به اینجا مثل بازگشت یک شهر متروک میماند...انگار بعد از چنگ جهانی به ورشو بازگشته باشم...یا که برگردی به خانه ی اجدادی صاحب مرده ای که تمامی شیشه هایش شکسته باشد و با پوتین سربازی روی شیشه شکسته ها قدم بزنی...فکر نمی‌کردم بعد از تو برگردم...بعد از تویی که رفتی و همه چیز را بردی...اینجا جایی است که باید برگشت؟از کشته شدگان باید گفت؟میشود از شهدا گفت؟از تمامی آن چشم های کور شده باید نوشت...از پسر بچه ی گریانی که شبکیه چشمش را با روغن سیلیکون به ته کره چشمش چسباندند و از درد چندین بار غش کرد و حتی اشکی برای ریختن نداشت...چندشم میشود از دست کشیدن بر زخم ساچمه های روی کمرش...بدون چشم هم میشود این راه را رفت؟که گفتند باید نگاه کنی...نگاه کن

  • پنجشنبه ۲۶ دی ۰۴

Aodhnait

 

Had I the heavens' embroidered cloths,
Enwrought with golden and silver light,
The blue and the dim and the dark cloths
Of night and light and the half light,
I would spread the cloths under your feet:
But I, being poor, have only my dreams;
I have spread my dreams under your feet;
Tread softly because you tread on my dreams.

 

W.B.Yeats

 

Painting:

Dreams_George Rochegrosse​

:​​​EXP

This post in future will realease.soon,not long ,yes it is!.but enough to show  how is the Belle Dame of John Keats.What's the point?I really fell in love with this poem of Will Yeats

.. - ... / ..-. --- .-. / -.-- --- ..- / -- -.-- / .... . .- .-. - / -... .. - . ... .-.-.- .. / ... .-- . .- .-. / .-- .. - .... / -- -.-- / .-.. .. .--. ...

  • سه شنبه ۲۳ فروردين ۰۱

سرگردان در غروری به این تاریکی

 

سخت و خشن،بی تاب و نابود ،دلتنگ و تنها ، نشسته در دمسوز سرما...خسته از آسان و سخت ها،گریان از سیل رنج ها...اشک می ریزد .اشک هایش قطره قطره دریا میشود،ماهی میشود .در دریا شنا میکند. میشود به اقیانوس برسد؟...رام و مغموم در کنجی کز کرده .افکارش مثل ماری سرزده بهم لولیده و در خود چنبره زده است،بی انعطاف،بی حرکت ،بی رحمانه و پر از درد . درست شبیه افعی ای که در آخرین لحظات زندگی از شدت درد به خود می‌پیچد و تقلا میکند...قطره های به خون آمیخته ی زهر از گوشه ی لبش به روی برامدگی سینه اش می‌ریزد ...این خون مسموم است،کثیف است.نجس است...منتظر است..خطاکار است...خائن است،دروغگو و رذل است...شکست خورده و از پا افتاده است...چند سال قبل وجدانش را کفن کرد...سال قبل دلش را...حالا هم خودش را بی کفن به گور میفرستد...

  • سه شنبه ۱۰ اسفند ۰۰
اینجا میان پرده ای پریشان و عصیانگر است در میانه ی نمایش رقص موزون زندگی...


*شات از فیلم Entr'acte1924
Designed By Erfan Powered by Bayan